مورد عجیب گلشیفته| چرا حامیان رضا پهلوی از مصاحبه اخیر گلشیفته فراهانی عصبانی شده و به او حمله کردند؟

رویداد ۲۴| در روزهای اخیر، نام گلشیفته فراهانی بار دیگر به کانون مناقشات سیاسی و رسانهای خارج از کشور بازگشته است؛ اینبار نه بهخاطر یک اثر هنری، بلکه بهدلیل محتوای یک مصاحبه منتسب به او با یک رسانه فرانسوی. در این مصاحبه، گلشیفته فراهانی با اشاره به تجربه کشورهایی، چون عراق، افغانستان و لیبی تأکید کرده که مداخله نظامی خارجی نهتنها لزوماً به دموکراسی منجر نشده، بلکه در اغلب موارد پیامدهایی، چون بیثباتی مزمن، جنگ داخلی و رنج گسترده مردم را به همراه داشته است؛ گزارهای که بیش از آنکه موضعی ایدئولوژیک باشد، یادآور تجربههای عینی دو دهه اخیر در خاورمیانه است.
با این حال، ساعاتی پس از بازنشر این اظهارات، برخی رسانهها و فعالان نزدیک به جریان سلطنتطلب مدعی شدند که اساساً چنین بخشهایی در مصاحبه وجود نداشته و این مواضع بهطور غیرواقعی به گلشیفته فراهانی نسبت داده شده است. این ادعا در حالی مطرح شد که نسخههایی از مصاحبه و نقلقولهای مستقیم، دستکم نشان میدهد بحث درباره پیامدهای مداخله خارجی، چه بهصورت صریح و چه در قالب تحلیل کلی از وضعیت منطقه، در گفتوگو مطرح بوده است. با این وجود، بهجای تمرکز بر صحتسنجی حرفهای یا ارائه مستندات دقیق، واکنشها بهسرعت به سمت حملات شخصی و سیاسی سوق پیدا کرد.
پس از انتشار این مصاحبه، موجی از حملات لفظی از سوی چهرهها و رسانههای سلطنتطلب علیه گلشیفته فراهانی به راه افتاد؛ حملاتی که او را به «همراهی با جمهوری اسلامی» یا «تطهیر وضع موجود» متهم میکرد. این واکنشها بیش از هر چیز، شکاف عمیق در میان جریانهای اپوزیسیون خارج از کشور را برجسته کرد؛ شکافی که محور اصلی آن، نسبت با ایده مداخله نظامی خارجی و بهطور مشخص، حمله خارجی به ایران است.
این نخستینبار نیست که گلشیفته فراهانی در چنین موقعیتی قرار میگیرد. در سال ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری، او در کنار رضا پهلوی و چند چهره دیگر در شورایی که با هدف همگرایی اپوزیسیون شکل گرفت، حضور داشت. شورایی که قرار بود نماد وحدت باشد، اما در مدت کوتاهی دچار فروپاشی شد. پس از آن، بسیاری از چهرههای حاضر در این جمع، بهطور علنی یا غیرعلنی از رضا پهلوی فاصله گرفتند؛ فاصلهای که ریشههای آن را باید در اختلافات عمیق بر سر رهبری، راهبرد سیاسی و نسبت با قدرتهای خارجی جستوجو کرد.
در این میان، بخش قابلتوجهی از جریان سلطنتطلب، بهطور آشکار یا ضمنی، حامی سناریوی مداخله خارجی و حتی حمله نظامی به ایران بودهاند. از همین منظر، هر صدایی که نسبت به این ایده هشدار دهد یا تجربههای تلخ منطقه را یادآوری کند، بهسرعت در معرض برچسب «حامی جمهوری اسلامی» قرار میگیرد؛ برچسبی که بیش از آنکه مبتنی بر تحلیل باشد، کارکرد حذف و طرد دارد.
ماجرای اخیر گلشیفته فراهانی، فراتر از یک دعوای رسانهای، تصویری روشن از وضعیت اپوزیسیون پراکنده و بحرانزدهای است که در آن، مخالفت با جنگ و مداخله خارجی نه بهعنوان یک موضع انسانی یا سیاسی مستقل، بلکه بهعنوان خط قرمز تلقی میشود. واقعیتی که نشان میدهد بحث بر سر آینده ایران، همچنان اسیر دوگانههای سادهساز و پرهزینه است؛ دوگانههایی که مجال گفتوگوی واقعی را هر روز تنگتر میکنند.




